حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
237
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
نصر را بامارت برداشت ليكن بزرگان خاندان سامانى و رؤساى لشكرى زير اين بار نرفتند و سراى عبد الملك را غارت كردند و پس از يك روز امارت نصر را خلع كرده عمّ او ابو صالح منصور بن نوح را بر خود امير نمودند و بلعمى نيز به اين امر رضا داد و در نتيجه بمقام وزارت باقى ماند . كسى كه بيش از همه در رساندن منصور بامارت كوشيد امير ابو الحسن بن عبد اللّه فايق از غلامان رومى الاصل نوح بود كه از به دو طفوليّت نامزد خدمت منصور بن نوح شده و از مختصّين مربيان او بود و به همين جهت او را فايق خاصّه ميخواندند . روى كار آمدن منصور بن نوح و فايق و كسانى كه علىرغم الپتكين جانب نصر بن عبد الملك را رها كرده بودند در حقيقت در حكم اعلان جنگ بالپتكين و قطع ارتباط دربار بخارا با او بود و الپتكين خود زودتر از همه اين نكته را درك نمود و عازم ترك خراسان شد ليكن قبل از آنكه حركت كند امير سامانى ابو منصور محمّد بن عبد الرّزاق را سپهسالار خراسان و مأمور دفع و دستگيرى الپتكين كرد و الپتكين از نيشابور ببلخ رفت و با آنكه در آن حدود در تاريخ نيمهء ربيع الاوّل 351 بر فرستادگان امير منصور غالب آمد باز از راه تخارستان به شهر غزنين رهسپار گرديد و در آنجا مقيم شد . امّا ابو منصور طوسى بعد از حركت الپتكين دست بتعدّى و غارت بلاد خراسان گذاشت و چون ميدانست كه منصور بن نوح او را از اين مقام برخواهد داشت خود را مطيع ركن الدّولهء ديلمى خواند و او را بگرفتن گرگان كه در اين تاريخ وشمگير زيارى باستظهار امير منصور بر آنجا امارت ميكرد خواند . اگرچه ركن الدّوله در اين سال يعنى 351 گرگان و طبرستان را از وشمگير گرفت و او را بگيلان منهزم ساخت ليكن قبل از آن وشمگير با دادن هزار دينار رشوه بطبيب ابو منصور بتوسّط اين طبيب به او زهر خوراند آن زهر كمى بعد كار ابو منصور را ساخت و چنان كه بيايد بالاخره به همين علّت هلاك شد . منصور بن نوح در اواخر سال 350 يعنى هنگامى كه الپتكين هنوز در بلخ بود